.

جملات ویلیام شکسپیر

     
صورت شما همچون کتابی است که مردم می توانند از آن چیزهای زیادی بخوانند
     
هرگز از شنیدن آنچه شرافتمندانه انجام دادی شرمگین نباش
     
اگر کسی را دوست داری رهایش کن سوی تو برگشت ازآن توست و اگر برنگشت برای تو نبوده است
     
آن ها که دیگران را نصیحت می کنند اغلب خودشان محتاج نصیحت و اندرزند
     
وقتی که اختیار خودت را به دیگری می دهی اجبار او را هم تحمل کن
     
هرگاه که سوگندها را می شکنید خود را به نا پاکی ها می آلایید
     
من می دانم که خاموش ماندن نشانه عقل است
     
برای دشمنانت کوره را آنقدر داغ نکن که حرارتش خود تو را هم بسوزاند
     
میراثی بزرگتر از راستی و درستی نیست
     
شکوه دنیوی همچون دایره ایی است بر سطح آب که لحظه به لحظه به بزرگی آن افزوده می شود وسپس در نهایت بزرگی هیچ می شود
     
همیشه به کسی فکر کن که تو را دوست دارد نه کسی که تو دوستش داری
     
می دانیم که چیستیم اما نمی دانیم که چه می شویم
     
گوش هایت را به همه بسپار اما صدایت را به عده ایی معدود
     
دیوانه خودش را عاقل می پندارد و عاقل هم می داند که دیوانه ایی بیش نیست
     
چیزی نداشته باشی چیزی برای از دست دادن نداری
     
تملق خوراک ابلهان است
     
ترس یعنی نیستی
     
عشق در واقع عذاب است ولی محروم بودن از عشق مرگ است
     
نه خوب است ونه بد فکر ماست که از آن خوب و بد می سازد
     
وجود ما به منزله باغی است که اراده ما باغبان آن است
     
هیچ میراثی غنی تر از شرافت نیست